Archive for آوریل 2012

پنجاه قدم تا ایستگاه مترو

از آن خانه نوی تمیز و شیک  و دنج پرت شدم به خانه قدیمی و تاریکی که توی یک آپارتمان بزرگ نبش یک چهارراه شلوغ است. می گویم پرت شده ام چون برخلاف انتظارم کلید را به من دادند و گفتند این آدرس خوابگاه و این هم شماره اتاق. بقیه اش با خودم بود. باران می آمد و من چمدانم را دنبال خودم می کشیدم تا ساختمان را پیدا کنم. دو سه باری آن را طواف کردم تا فهمیدم از کجا می شود رفت تویش. یک طبقه آمدم بالا. کلیدم را توی قفل در انداختم. باز نمی شد. اسم یک نفر هنوز روی در بود. شک کردم. قراردادم را درآوردم و دیدم باید یک طبقه دیگر بروم بالا. شانس آوردم صاحب اتاق نبود.

خانه جدید ؛ یک اتاق به همراه  سرویس بهداشتی ، یک کابینت ، یک یخچال کوچک و دو صفحه گرد به عنوان اجاق گاز و سینک ظرفشویی من را یاد مسافرخانه انداخت و من سعی کردم این فکر را از خودم دور کنم تا حس موقتی بودن به من ندهد چون حداقل یک سال آینده را باید همینجا باشم.

هرچند دیوارها تازه رنگ شده اند اما لکه های روی کف و گوشه های سیاه  که از نظر من به صورت بالقوه می تواند پر از حشره باشد توی ذوق می زند. بدتر از این ها لکه های توی توالت فرنگی است که هنوز نتوانستم آن ها را از بین ببرم. می ترسم به دام وسواس بیفتم یا افتاده باشم و خودم را سرزنش می کنم که مگه ساکن قبلی اینجا چه می کرده که حالا من وقتی دوش می گیرم مراقبم بدنم به جایی نخورد. هرچند این یک سالی که اینجا بودم دیدم مرز تمیزی و کثیفی را کلن باید جابجا کنم.

حالا باید کاری کنم که اتاقم را دوست داشته باشم. نقدن یک گلدان خریده ام. شنبه می روم بازار روز که چیزهای جینگیل برای اتاق پیدا کنم. ایده خاصی ندارم که چه کار می توانم بکنم.

امروز بالاخره اتاق رختشویی را پیدا کردم. راستی از نامه ها فهمیدم ساکن قبلی دو تا دختر بوده اند به اسم اکسانا و لینا. اهل وین.

Advertisements